سینمایی برادرم خسرو


سینمایی برادرم خسرو

خسرو ( شهاب حسینی ) مرد جوانی است که به بیماری دو قطبی مبتلاست و باید مدتی را در خانه برادرش ناصر ( ناصر هاشمی ) و همسرش ( هنگامه قاضیانی ) بگذارند


سینمایی برادرم خسرو

نقد و بررسی فیلم برادرم خسرو

خلاصه داستان:

خسرو ( شهاب حسینی ) مرد جوانی است که به بیماری دو قطبی مبتلاست و باید مدتی را در خانه برادرش ناصر ( ناصر هاشمی ) و همسرش ( هنگامه قاضیانی ) بگذارند. اما رفتارهای عجیب و کودکانه خسرو آرامش خانه ناصر را از بین می برد و…

کارگردان

احسان بیگلری : کارگردانی که فعالیت خود را با دستیاری کارگردانانی همچون اصغر فرهادی و کیومرث پوراحمد آغاز کرد و حالا اولین ساخته سینمایی اش به نام « برادرم خسرو » را کارگردانی کرده تا خود را به عنوان کارگردان مطرح نماید.

درباره فیلم « برادرم خسرو » :

« برادرم خسرو » بر خلاف بسیاری از آثار امروز سینمای ایران ، اثری قصه محور است و قادر است تا وضعیت کلی داستان را برای مخاطب خود روشن کند و به روایت یک داستان واحد در چارچوبی که مشخص می کند بپردازد. اولین فیلم احسان بیگلری به جای پرداخت به مسائل حاشیه ای و شخصیت های زائد، داستان اصلی را بسط و گسترش می دهد و از اضافه گویی پرهیز کرده که این موضوع یک ویژگی مثبت در سینمای ایران محسوب می شود. اما این روایت بدون اشکال هم نیست.

داستان اصلی فیلم قرار است به تقابل میان ناصر و خسرو ( که ترکیب نامشان کنایه از محله ای در تهران است ) بگذرد یعنی جایی که خسرو یک بیمار دو قطبی معرفی می شود و ناصر فرد عاقلی که می بایست از او مراقبت نماید. فیلم به درستی در جریان داستان توازن عاقل و دیوانه را برهم می زند و این نکته را به مخاطب گوشزد می کند که ناصر برخلاف ظاهر آرام و کاریزماتیک خود، وضعیتی بهتر از خسرو ندارد و تنها تفاوت آنها در این است که ناصر شخصیت اجتماعی قابل قبولی بدست آورده و خسرو بیشتر به رفتارهای هیستریک خود شناخته می شود.

در سینمای جهان آثار فراوانی وجود داشته اند که در آن برادر شخصیت اصلی فیلم دچار اختلال روانی بوده و فیلم در طول داستان به یک واکاوی ژرف درباره عاقل و بیمار دست می یافت. نمونه موفق این آثار را می توان در « مرد بارانی » به کارگردانی بری لوینسن و بازی تام کروز و داستین هافمن اشاره کرد. جایی که تعامل دو برادر به شناخت عمیق مخاطب از زندگی و رفتار آن دو می انجامید و در نهایت نیز تماشاگر را برای قضاوت نهایی به نقطه اطمینان می رساند.

اما مشکل فیلم « برادرم خسرو » اینجاست که فیلمساز از ابتدا بنا به نصیحت و انتقال پیام خود به مخاطب را دارد و نتیجه گیری های شخصی درباره بیماران دو قطبی را کاملاً بصورت مستقیم برای مخاطب شرح می دهد بطوریکه فیلم در لحظاتی شبیه به آثار آموزشی درباره بیماران خاص می شود. بیگلری می توانست با قراردادن پیامهای مورد نظرش در لایه های زیرین فیلمنامه، خواسته خود را به زبان هنر روایت و تصویر به مخاطب عرضه کند اما او انتخاب کرده تا شخصیت های داستانش در مقابل دوربین بصورت آشکارا دیالوگ هایی آموزشی درباره بیماری دو قطبی مطرح نمایند.

فیلم همچنین در بدنه اصلی داستانش یعنی تقابل میان ناصر و خسرو به اندازه کافی عمق نمی یابد. در لحظاتی از فیلم بیگلری به خوبی شخصیت ناصر را فردی نامتعادل معرفی می کند که برخلاف باور عموم، شاید حتی در مقایسه با خسرو از مشکلات بیشتری رنج ببرد اما غالب تقابل این دو شخصیت به پرخاشگری های مداوم آنها بر سر خرابکاری های خسرو می گذرد. خسرو گاهی در ابتدای صبح مانع از خواب اعضای خانواده می شود و گاهی شیشه می شکند. در هر دوی این موارد فیلمساز بی آنکه بسط و گسترش شخصیت های داستان را مد نظر قرار دهد، تنها به تقابل خشن ناصر و خسرو مبادرت می ورزد و فرصت سوزی می کند.

متاسفانه درگیری های میان ناصر و خسرو در طول داستان به حدی افزایش پیدا می کند که فیلم را از نفس می اندازد. شاید جنگ و جدل آنها در ابتدا جذاب و تماشایی به نظر برسد اما تکرار چندباره آن بی آنکه کارگردان تمهیدی برای پیشبرد داستان داشته باشد، نتیجه ای جز افزایش بی دلیل دقایق فیلم نداشته است.

« برادرم خسرو » بازیهای خوبی دارد. ناصر هاشمی بازیگر خوبی است که در سالهای اخیر بسیار کم کار شده و کمتر او را در سینما شاهد هستیم اما در « برادرم خسرو »، بازی بسیار خوبی در نقش ناصر داشته است و نقطه قوت فیلم محسوب می شود. شهاب حسینی هم اگرچه بی شباهت به شخصیت عماد در « فروشنده » نیست، اما تلاش قابل تحسینی برای به تصویر کشیدن شدایی انجام داده و قابل قبول است. هنگامه قاضیانی در میان این دو، تنها بازیگری است که به دلیل عدم توجه فیلمنامه به شخصیت میترا فرصت درخشش در فیلم را از دست داده است.

« برادرم خسرو » با تمام ایراداتی که در فیلمنامه دارد قطعاً نسبت به بسیاری از فیلمهایی که این روزها به روی پرده می رود، ارزش تماشای بیشتری دارد. اولین فیلم احسان بیگلری قصه گوست و در نهایت به معضل جدیدی پرداخته که قبلاً کمتر در سینمای ایران شاهد آن بوده ایم. « برادرم خسرو » بازیهای درخشانی دارد و شاید چنانچه فیلمنامه با دقت و وسواس بیشتری، به دور از قضاوت های مستقیم نوشته می شد، فیلمی عمیق تر و ماندگار تر را شاهد می بودیم.

                                                                     

منتقد : بابک مهرورز                                                      این مطلب بصورت اختصاصی برای سایت مووی مگ به نگارش درآمده و برداشت از آن جز با ذکر دقیق منبع و اشاره به سایت مووی مگ، ممنوع بوده و شامل پیگرد قانونی می گردد.

به خانواده بزرگ جامعه مجازی مووی مگ بپیوندید

نام فیلم : برادرم خسرو

کارگردان : احسان بیگلری

فیلمنامه : احسان بیگلری ، پریسا هاشم پور

تهیه کننده : سعید ملکان

مدیر فیلمبرداری: محمدرضا جهان پناه

بازیگران :

شهاب حسینی

ناصر هاشمی

هنگامی قاضیانی

بیتا فرهی

و…

سینمای ایران: نقد فیلم «برادرم خسرو»

سینمای ایران: نقد فیلم «برادرم خسرو»

فیلمِ برادرم خسرو زبان ساده و صریحی دارد. از ابتدا، سکانس به سکانس شاهد معرفی تدریجی شخصیت ها، نوع رابطه ی آنها و حافظه ی مشترکشان هستیم. زمان زیادی سپری نمی شود تا متوجه شویم خسرو فردی است که در جوانی در مقابلِ محدودیت شدید خانواده برای انتخاب مسیر زندگی اش به سمت هنر، عصیان کرده و سر به خیابان گذاشته و در نهایت، عدم اعتماد به نفس، سرخوردگی شدید و عارضه دو قطبی نصیبش شده است. اما ناصر برادر بزرگتر در مقابل محدودیت خانواده تمکین را پیشه کرده، علاقه به هنر و موسیقی را در خود کشته و به جای آن از حمایت خانواده برخوردار شده و مدارج ترقی را در تحصیل طی نموده است. میترا – همسر ناصر- دندانپزشکی است که شرایط بارداری از او زنی خانه دار ساخته. ناهید خواهر بزرگتر ناصر و خسرو؛ نقش مادر را برای خسرو و گهگاهی برای ناصر دارد. عارضه ی دوقطبی خسرو در سکانس های مختلف، با حوصله مطرح می شود. از سکانس صبحانه ی روز اول این معرفی تدریجی آغاز می شود و بعد با لیستی از کارهایی که قرار است برای پرداختن به آنها با مترو تا بازار و آرامگاه ظهیرالدوله برود تا گرم گرفتن با همکاران و بیماران در مطب ناصر و در نهایت تا مجلس گردانی در مهمانی مرتضی- دوست و همکار ناصر- پیک مثبت یا سرخوشی این عارضه به نمایش گذاشته می شود که تقریباً در همه ی آنها هنگامی که خسرو کمی از رفتار متعارف خارج می شود با واکنش و مقابله برادرش ناصر مواجه می شود. معرفی ناصر نیز از سکانس اول، با نمایش محله زندگی او آغاز می شود. او پدر یک خانواده است، مدرک دکترا دارد و برای ارائه مقاله به مجمع جهانی دندان پزشکان تلاش می کند. در وجنات و سکنات شبیه پدرش شده. در مهمانی که برای او حکم رقابت نوازندگی پیدا کرده، علی رغم میلِ فرزندش به او تحکم می کند تا پیانو بنوازد. از هیچ فرصتی برای سرزنش دیگران دریغ نمی کند. در چندین سکانس علاقه او را به موسیقی شاهد هستیم و مهمترین شی اتاقش صفحه های گرام و قاب عکس پدرش است. سقوط خسرو به پیک منفی بیماری با تعارضاتی که بین او و برادرش آغاز شده همزمان می شود و شدت می گیرد. در واقع دلیل تغییر خلق او تذکر ها، سرزنش ها و محدودیت هایی است که ناصر ایجاد می کند. خسرو یک کودک چهل و چند ساله است. شخصیت کودک او در جای جای فیلم به نمایش در می آید. در مقابلِ شخصیت مادرانه ی ناهید، کودکی وابسته به مادر است . در مقابلِ شایان – برادرزاده اش- یک همبازی است و در مقابل ناصر که شخصیتش با پدرانگی عجین شده ،کودکی متمرد است. میترا تنها کسی است که شخصیت بالغ خسرو را احضار میکند. در سکانس اتاق خواب و ادرار، ارتباط شخصیت کودک- بالغ خسرو را متناسب با شیوه برخورد مخاطبش می بینیم. کنش والدانه ی ناصر، واکنشِ لجوجانه ی خسرو را در پی دارد و برخورد بالغانه ی میترا واکنشِ بالغانه ی خسرو را باعث می شود؛ ابراز شرمندگی و پذیرش مسئولیت شستشوی رختخواب تنها می تواند واکنش یک فرد بالغ به خرابکاری اش باشد. مواجهه ی این دو، در سکانس مدیتیشنِ میترا که خسرو به قصد تماشای سریال های ترکی وارد می شود و در پی آن میترا سلیقه ی سابقاً غنی او را یادآور می شود و تحسینی که درباره هنر عکاسی او می کند ، بار دیگر ارتباط بالغ-بالغ میترا و خسرو را نشان می دهد. نتیجه ی این سکانس با پاسخی که خسرو به تحسینش می دهد مشخص می شود: خسرو هنرمند مستعدی بوده که اعتماد به نفس پایینش فرصت پیشرفت را از او گرفته و در دوران سرخوردگی به سر می برد.

میترا در ابتدای فیلم در کنار صحنه ایستاده و به مرور شاهد حرکت او از سمت ناصر به سمت خسرو در مرکز فیلم هستیم. در سکانس گفتگوی دو نفره شان در بالکن، خسروی بالغ به ناتوانی در معیشتش علی رغم داشتن سنِ زیاد و دور ماندن از ایده آل های زندگی اش اشاره می کند. این برابری بالغ-بالغ برای میترا هم در ادامه نتیجه بزرگی به ارمغان می آورد. « من برعکس تو نمی تونم خودم رو گول بزنم» جمله ایست که روی بالکن خسرو به میترا میگوید. کلوز آپ متفکر و آرام میترا. کات دستهای ناصر در تاریکیِ اتاق، قرص های خواب را پودر کرده و در لیوانِ آب میوه خسرو می ریزد.

خسرو با همسان انگاشتن پدر با ناصر، پی برده که ناصر با شخصیت والد برجسته خود سعی در کنترل اجزا زندگی خود و اطرافیانش دارد و در این راه از تمام توان خود استفاده می کند. در مدت کوتاهی که میترا شاهد نزاع بین خسرو و ناصر (کودک-والد) است، این آگاهی برای میترا هم محقق می شود. ناصر توانسته بود با آوردن مرتضی به مطب به جای میترا و حاملگی، زمینه ی خانه نشین کردن او را فراهم کند. خانه نشینی حال میترا را بد کرده ولی به ناصر فرصت می دهد که مقاله اش را برای مجامع جهانی بنویسد. از سکانس گفتگوی دو نفره میترا و خسرو روی بالکن که نقطه عطف ماجراست تا به آخر، شرح همین آگاه شدن و جدایی است و در عین حال مسیری که ما را به سکانس پایانی می برد. در سکانس پایانی خسرو و ناهید با رانندگیِ ناصر از تونل گذر کرده و به سمت رشت محل زندگی ناهید می روند. خسرو با تماشای فیلمی که تصادفاً در تبلتش ضبط شده به علت کما رفتن خود پی می برد. آگاه شدن از چنین اقدام جنایتکارانه ای باید واکنش شدیدی را در خسرویی که تا کنون شناخته ایم ایجاد کند. اما چشم پوشی می کند حتی نشان نمی دهد که پی برده. برای او که بهترین شناخت را از ناصر داشته چنین عملی از ناصر برایش عجیب نیست. شاید همین که روشنگری او سبب جدایی میترا از همسرش شده او را تسکین می دهد. امکان تربیت «شایان» و تبدیل شدنش به یک دیکتاتور از بین رفته است. ارزشش را داشت! آن جنس دیکتاتوری که از پدر به ناصر رسیده و قرار بود نسل اندر نسل در خانواده بچرخد، همان نوعی است که در سطحی بالاتر در انواع جکومت های توتالیتر می بینیم. حاکم تلاش دارد در عرصه های مختلف زندگی شهروندان نفوذ کند و با محدود کردن فردیت آنها، سرنوشتشان را به دست گیرد تا بقاء خود را تضمین کند. حکومت های توتالیتر، دیکتاتوری های فردی یا طبقه ای هستند که برای اقتصاد، فرهنگ و شیوه ی زندگی مردم نسخه های یکسانی می پیچند، از تنوع و تکثر هراس دارند و آگاهی و روشنگری را دشمن خود می دانند. آنها شهروندان خود را کم تحرک و مطیع می خواهند و در مسیر رسیدن به این مطلوب مرزی نمی شناسند. در الگوی ذهنی آنها، شهروند به مثابه فرزند و خودشان در نقش والدین هستند. والدین صلاح فرزندان را بهتر از خود آنها می دانند و حقی مضاعف برای تعیین سرنوشت مردم برای خود قائلند و در قوانین و عرف از شیوه زندگی پدرسالارانه حمایت می کنند. در این نوع حکومت ها و با تضعیفِ تدریجی و البته اجتناب ناپذیر قدرتِ مطلق،کم کم مطالبات و خواسته های متنوع مردم از حکومت سر بر می آورد. در مقابل، حکومت این تغییرات را انکار می کند و بر راه و صلاح خود اصرار می ورزد تا جایی که کم کم نیروی شهروندان ناراضی علی رغم سرکوب ها و حذف ها از نیروی حکومت بیشتر می شود. در این مرحله حاکم ابتدا سعی در مقابله دارد و تمام توان خود را برای مقابله بسیج می کند و از آنجایی که در طول عمر خود استعداد تعامل را در خود پرورش نداده، در صورتی که بخواهد نیز دیگر تلاش اش عقیم می ماند یا همان باعث فروپاشی اش می شود. اتفاقی که در فیلم می افتد هم گویای همین مطلب است. شیوه ای که ناصر با شخصیت والد در نقش پدر و سرپرست خانواده آموخته و سعی در حفظ آن دارد؛ حذف گونه ی متفاوت به روش دیکتاتورهاست و همانطور که پدرش با خسرو مقابله کرده، ناصر نیز راهی جز این نمی داند. کما اینکه خودِ ناصر، روزگاری خسرویی بوده که حاکمیت پدر را پذیرفته و به قیمت تهی شدن از فردیت خود، در سایه حمایت او صاحب جایگاهی مطابق با ارزش های پدر گردیده و حتی به مقام جانشینی او نائل آمده است. حالا او در مقابل هر رفتاری که با نگرش اش در تعارض است موضع گرفته و با کمترین رواداری سلیقه خود را اعمال می کند. او نسبت به استبداد خودآگاه نیست و یا اگر هست آن را طبیعی و در حوزه حقوق خود به عنوان پدر یا سرپرست خانواده قلمداد می کند.

هدایت میترا همسرش به سمت خانه نشینی و انفعال، نتیجه چنین نگرشی است. مخالفت با رانندگی او به بهانه بارداری، آوردن مرتضی به مطب به جای میترا و یادآوری مدام اشتباه میترا در جراحی به منظور صدمه زدن به اعتماد به نفس وی و القاء هدفِ ادامه تحصیل همه در جهت خانه نشینی اوست. این خانه نشینی تماماً مطلوب و مطابق با ارزش های ناصر است و میترا علناً از چنین وضعی ناراضی است. این نارضایتی نقطه اشتراک او با خسروست که در سکانس بالکن تبدیل به همذات پنداری و روشنگری می شود. تاثیر گذاری خسرو روی میترا از سکانس رانندگی میترا شروع می شود. در ابتدا کمک می کند تا او اعتماد به نفسی که به دلیل القائات ناصر از دست داده را دوباره باز یابد و به سمت شلوغی شهر براند. این همراهی و همبستگی همان چیزی است که دیکتاتور ها از آن وحشت دارند. ناصر در جهت کنترل برادرش که طبعی سرکش دارد و از این بابت در قطب مخالف او قرار دارد، سعی در به انفعال کشاندن خسرو دارد. ابتدا با نصیحت و سرزنش های گاه و بی گاه، اعمال خشونت، تهدید به بیمارستان بردن و حتی حبس در اتاق بعد با تحقیر و منت و در ادامه با یادآوری ناکامی های او سعی در ویرانی اعتماد به نفس او می کند و با شدید شدن این نوع رفتار، سرکشی و عصیان خسرو با همان ریتم بیشتر شده و به خلق شیدایی وارد می شود تا جایی که برای تهی کردن خسرو از خودش اقدام به مسموم ساختن او می کند. از ریختن مخفیانه ی قرص های خواب در نوشیدنی های او پی می بریم که آقای دکتر به اثرات مخرب تداخل آنها با قرص های خسرو آگاه است. از دید او خسروی خوب یک خسروی خوابیده است. وقتی ناصر مستاصل به دیدن روانپزشک می رود او تصمیمی برای بستری یا افزایش دوز قرص ها ندارد و تنها پیشنهادش کمی تحمل و مداراست اما او هر راهی را می آزماید الا مدارا. ناصر هرگز سعی در جهت درک برادر نمی کند و با رفتارهای او همراه نمی شود. سبک و شیوه ی خود را مقدس می شمارد و هرگز حاضر به کوتاه آمدن نیست. در واقع وقتی با تن دادن به سلیقه ی سریال دیدن ناصر و بازی کامپیوتری با او به فکر مصالحه می افتد که دیگر دیر شده و امیدی به بازگشت خسرو یا جامعه به دامان حاکمیت نیست. قاب های متعددی دیده می شود که ناصر در تنهایی نشسته و از وضعیت پیش آمده ناراضی است. ناصر ناتوان از برقراری ارتباط با برادرش است. گفتگو، راهی است که هرگز نرفته و همیشه یا تهدید کرده یا سرزنش می کند. هرگز برادر را در سطح خود ندیده. او خود را مالک برادرش خسرو می داند. تربیت پدر این امکان را از او سلب کرده که دیگری را بپذیرد. گرایش به تحجر دارد و در عین بهره مندی از عنوان دکتر، مخالف کارکردن زن در بیرون از خانه است. با این حال دغدغه ی اصلی او پذیرش مقاله اش در مجامع بین المللی است. همانطور که حکومت های توتالیتر هزینه های زیادی برای کسب اعتبار و مقبولیت بین المللی خود پرداخت کرده و می کنند. در نقطه ی مقابل ناصر اما این زنانِ فیلم هستند که از عطیه ی گفتگو بهره مند اند و دیگران را هم به گفتگو و تعامل دعوت می کنند. تحلیل سیاسی- اجتماعی یک فیلم با محوریت یک بیمار روانی چندان دور از ذهن نیست وقتی می بینیم خسرو در میان مردم بالاشهر یعنی حوالی خانه برادرش ایستاده و از میان بیشمار ترانه، ترانه ی مشتی ماشالای فریدون فروغی را می خواند و با گیتار می نوازد : دستات که روشه خون که بجوشه خلق بخروشه داره تماشا. در آخر نیز ناهید و خسرو در خودرویی نشسته اند که راننده اش ناصر است. خسروی در هم شکسته، بعد از آگاهی از نیت سوء برادرش اگر هم تصمیم به مقابله می گرفت، توان و روحیه ی تظلم خواهی را نداشت و گویی راهی به جز تن دادن به شرایط ندارد. خودرو وارد تاریکی تونل می شود و تصویر به سمت سیاهی محو می شود.

La es

درباره «ویتالینا وارلا» نوشته ژاک رانسیر

تحول شخصیت در فیلم «پرنده رنگین» ساخته‌ واتسلاو مارهول

کنکاش ناتمام ساعدی

گفتگو با کوئنتین تارانتینو؛ زندگی و مرگ در لس آنجلس

بهترین فیلم‌های سال ۲۰۲۰ به انتخاب منتقدان و نشریات خارجی

نگاهی به فیلم «ناگهان درخت» ساخته‌ صفی یزدانیان

Read Mo e

نگاهی به فیلم «من به پایان دادن به اوضاع فکر می‌کنم» ساخته چارلی کافمن

بهترین فیلم‌های سینمای ایران در سال ۹۸ به انتخاب پتریکور

پرونده ویژه‌ نقد فیلم «تصنیف باستر اسکراگز» مقاله‌ی اول: مرگ در می زند

نقد فیلم «خانه‌ای که جک ساخت» ساخته‌ی لارس فون تریر

Comme s

۱ دیدگاه

ممنون بابت نقد خوبتون از این فیلم بسیار برام جالب و آموزنده بود

دیدگاه شما لغو

Save my ame, email, a d websi e i his b owse fo he ex ime I comme .

سینمایی برادرم خسرو

    نظرات بسته شده اند